X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

دنیای آبی :)

آبی نوشت های من ✍️

تابستانم گرم و شیرین باد!

یه چک دارم که چند وقته منتظر وصولشم
چند ساله که فصل دوست داشتنیم تابستون گرمه اما شیرین نیست...
من باید چک تابستونهای خوش را امسال وصول کنم
داغترین تابستونم سال 81 بود که شیرینی های خاص خودشو داشت که به کام تازه نوجوان روزگار جدید و جذاب بود و اگرهم تلخی وجود داشت قابل تحمل بود
سال بعد برای هیچ کس قابل تحمل نبود اما ما مجبور شدیم مثل همیشه و همه جا همه چیز را تحمل کنیم
ساختیم و سوختیم غم فراغ مادر را، هرچند که هیچ وقت یاد و خاطرش از کنج قلبهای کوچکمان پاک نمی شود

 بعد از طوفان، آسمان صاف شد و تابستان بعدی شیرین و آرام پیش رفت

حس کنجکوی خاص خودم را به شیوه همیشگی زیرپوستی دنبال می کردم اما همیشه روزگار به یک روال پیش نمی رود.

چهارمین تابستون نه آرام آمد و نه خوب پیش رفت
نه ظهرهای گرم زیر بادکولر و نه شبها پای کامپیوتر خبری از آرامش نبود
مثل درختان در فصل زمستان خالی از برگ شدم و با دستی خالی پنجمین دوره را شروع کردیم و در سایه آرامش نصبی جوانه های کوچکی زدم و بخشی از چکمو وصول کردم
بار دیگه دوره ای سخت از راه رسید اما دیگه خام نبودم و تابستون 86 نتوانست فن را کامل رویم اجرا کند و با اختلاف کمی برنده شد
سال بعد من بودم که با اختلاف کم بردم و برای لحظاتی حس راحتی از 7دولت بهم دست می داد
چیزهایی هستند که ریتم را می شکنند و از تکرار بی نهایت جلوگیری می کنند، ولی ای کاش به جای دو باخت پشت سر هم چیز دیگری این چرخه را عوض می کرد
حتی تصورش هم برایم مشکل است که پارسال را با آن همه مشکلات شخصی و غیر شخصی جزء سالهای خوب و لحظات شیرین زندگیم حساب کنم!
از بین شاخصهای شخصی فلاکت! ففط شکست تحصیلی نخوردم، بقیشو که خوردم!!
اما امسال...
بدجوری رگ غیرتم زده بالا و می خوام حالا که سه شده بازی بشه. به شرطی که حریفمان تیری از غیب در نیاورد و هتریک نکند!
همه چیز بر وفق مراد پیش می رود و به خاسته های نه چندان بزرگم باید برسم.
در یک شب تابستان بالای پشت بام نشسته ام و در حالی در دنیای مجازی غرق شده ام که موفقیتهای نسبی درسی و عاطفی به دست آورده ام .
در گرما گرم شب نسیم می وزد و از آرامشی که بعد از این همه طوفان به دست آمده لذت می برم
این نهایت آرزویم برای تابستان 90 است که تابلویش چند وقته مرتب جلوی چشام می آد. راستشو بخوایید به نظرم آنقدر حقیر است که ارزش فکر کردن را هم ندارد
ولی همین جا اعتراف می کنم که حالم از عمری ایده آل گرایی و نرسیدن به هیچ چیز بهم می خورد
خیلی دوست دارم این آرزویم برآورده شود و حس برخواسته از آرامش توام با حرکت آرام را تجربه کنم
 

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 4 مرداد 1390 ساعت 01:29 ب.ظ | نویسنده: پسر آبی | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد