X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

چند وقته که می خوام یه آپدیت درست و حسابی بکنم اما نمی شه

می خواستم به مناسبت تولد وبلاگم و اون لحظه ای که ایده به وجود آوردنش توی ذهنم شکل گرفت بنویسم که بازم نشد

شاید بخشیش به خاطر تنبلی همیشگیم باشه که تا زور بالای سرم نباشه منظم نمی شم

اما وقتی دقیق تر به اتفاقات پیش اومده نگاه می کنم می بینم که ماجرا چیز دیگه است

نمی دونم شاید برچسب خرافه گرایی بهم بچسبونند ولی زندگی مثل یه جاده می مونه

جاده همیشه یه شکل نیست و سر بالایی و سرازیری داره

وقتی توی سرازیری هستی نیازی نیست گاز بدی و فقط خودتو به جاده می سپاری تا با نیروی جاذبه حرکت کنی

ولی برعکس وقتی سر بالایی هستی باید خیلی انرژی مصرف کنی تا یکم جلو بری...تازه اگر شانس بیاری و وسط راه سقوط نکنی! 

چند وقتیه که جاده زندگیم رو به سر بالایی رفته و  با شروع پاییز احساس می کنم که وارد شیب شدیدی شدم

مهر همیشه برام نقطه عطف محسوب می شه

امسال بر خلاف پارسال اتفاق خاصی نیفتاد اما دقیق که نگاه می کردم مجموعه اتفاقاتی افتاد که بوی یه چیز می دهند:

یأس...


هر چقدر هم دست و پا می زنم هر چه سریعتر از این وضعیت نجات پیدا کنم راه فراری نیست

من محکوم به تحمل این شرایط هستم و فقط باید مقاومتمو بالا ببرم

خوشبختانه هنوز دلی دارم که هر چند مثل قبل آتیشش زبونه نمی کشه ولی هنوز به گرمای وجود کسی حرارت داره 

به قول فروغ:

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد ...

و صد البته زمستان می رود و رو سیاهیش به ذغال می ماند



تاریخ : یکشنبه 24 مهر 1390 | 02:50 ب.ظ | نویسنده : پسر آبی | نظرات (2)