X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

دنیای آبی :)

آبی نوشت های من ✍️

آفتاب سرد پاییز

غروب جمعه همیشه دلگیره
مخصوصا اگه چاشنی پاییز هم بهش اضافه شده باشه!

امسال هوا زودتر از همیشه سرد شد
حتی فرصت نکردم غافلگیر بشم
فقط تحمل کردم...بی سر و صدا تسلیم شدم
و سرما با بی رحمی خلع سلاحم کرد


ب آفتاب طلایی غروب پاییز روی دیوار سرد و بی روح نگاه میکنم

هر چ تلاش می کند نفسش گرم نمی شود

درست مثل کور سو امیدی ک در این روزگار سیاه و تلخ دارم


با جسم و روحی زخمی صبر میکنم

تحمل ندارم اما مجبورم یک ماه سکوت کنم
امیدوارم آذر شیرینی در انتظارم باش تا تلخی مهر و سکوت آبان را هضم کنم

گاهی سکوت تلخ ترین کاره
و مجبوری داروی چون زهر را سر بکشی...شوکران حقیقت جان سوزه اما ته مزه ای شیرین داره

ن فقط روحم ک زخمم هم ب امید روز وصال دارد التیام می بخشد
و همه اینها تلاشی برای ثابت کردن نتیجه دار بودن خواستمه
ک این امید واهی نیس
مثل راه رفتن در تاریکی مطلق...

برچسب‌ها: پاییز، سردرگمی، امید، عشق، زخم
تاریخ ارسال: شنبه 24 آبان 1393 ساعت 04:21 ق.ظ | نویسنده: پسر آبی | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد