<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0">
	<channel>
		<title><![CDATA[دنیای آبی]]></title>
		<link>http://blueworld.blogsky.com</link>
		<description><![CDATA[پنجره ای به دنیا]]></description>
		<language>fa</language>
		<generator>RSS Generated by BlogSky.com</generator>
		
			
				<item>
					<title><![CDATA[دورانی نو با فرصتی جدید]]></title>
					<link>http://blueworld.blogsky.com/1387/05/24/post-19/</link>
					<description><![CDATA[<p>امروز پس از مدتها تصمیم گرفتم یه دستی سر و گوش این وبلاگ خاک خورده بکشم و اتفاقاً مثل همیشه غیر منتظره را بهانه این کارم کردم</p><p>یه حال عجیبی داشتم که دیگه ادامه تحصیل ندم و برم سراغ یه شغل و تخصصی و بیش از این موجب رنجش خانواده نشم و پدرم هم موافقت ضمنی با حرفهایم داشت و من فکر می کردم عمیقاً موافق است<img src="http://www.pic4ever.com/images/164.gif" /></p><p>یه مدت تقریباً 10 روزه و نسبتاً سخت هم پیش یه تعمیرات پرینتری کار می کردم که دیدم با روحیات حساس من اصلاً کار در بازار سازگار نیست.البته به نظرم موقت بود چرا که در روزهای آخر خیلی نرم شده بودم و خصوصاً این که کسی منو اجبار به این کار نکرده بود به جز خودم<img src="http://www.pic4ever.com/images/bathtime.gif" /></p><p>گذشت و شد اعلام نتایج کنکور و من که حتی سر جلسه هم هیچ انگیزه ای نداشتم(ولی میدان را خالی نکردم و جا نزدم!) خواب دیدم که رتبه ام شده 120 هزار!<img src="http://www.pic4ever.com/images/character0144.gif" /></p><p>اما در کمال تعجب رتبه ام 18419شد که هم برای خودم و هم برای خانواده ام غیر قابل باور بود</p><p><img src="http://www.pic4ever.com/images/congratualtions.gif" /></p><p>گفتم انتخاب رشته نمی کنم که حمیده خواهرم گفت بابا خیلی دوست داره تورو دانشجو ببینه</p><p>به بابام گفتم من همچین چیزی شنیدم راسته؟ گفت آره و منم گفتم به خاطر گل رویت و چون خیلی برام عزیزی می رم و مثل بچه خوب درسمو می خونم و امیدوارم از پس هزینه هایی که دانشگاه دولتی داره بر بیایی<img src="http://www.pic4ever.com/images/inlove2.gif" /></p><p>از اونجایی که سعی کردم دید کلی ام توی زندگی واقع بینی باشه رتبه ام را به همه راست و حسینی گفتم و چون رشته ام ادبیات بود و اکثراً ادبیاتی نبودند منو با ریاضی مقایسه می کردند و می گفتند وااای چقدر عالی شدی!<img src="http://www.pic4ever.com/images/190.gif" /></p><p>احتمالاً جغرافیا و برنامه ریزی شهری شهر خودم بخونم.فعلاً خبری از نتایج قبولی رشته ها نیست ولی به احتمال خیلی زیاد این رشته مطلوب را قبول می شم</p><p>فعلاً بروم دو واحد ریاضی و عربی افتاده ام را پاس کنم<img src="http://www.pic4ever.com/images/25r30wi.gif" /></p><p>نامردا صاف روز تولدم 25 شهریور یکی از امتحانها را گذاشتند!</p><p>اونم قصد دارم مثل ریاضی یکم به صورت انحهاری سر جلسه پاس کنم</p><p>البته امیدوارم در این زمینه بر عکس تمام زندگیم غافلگیر نشم<img src="http://www.pic4ever.com/images/25r30wi.gif" /></p><p>در ضمن اینو گذاشتم تو بخش درد دلهایم که همه اش درد دلهایم غم و غصه نباشد!،البته اگر آخرش تراژدی نشود!</p><p>راستی دارم مثل هولو توی <a href="http://www.opera.com/" title="Opera 9.51 Browser">اپرا 9.51</a> با همه امکانات ادیتور بلاگ اسکای وبلاگمو به روز می کنم که این برای من که با مشکلات فروان از I<a href="http://ie7.com/" title="ie7">E6</a> فقط و فقط برای این کار استفاده می کردم کاری بس </p><p>عظیم و بزرگ است<img src="http://www.pic4ever.com/images/acigar.gif" /></p>]]></description>
					<pubDate>Thu, 14 Aug 2008 17:34:26 GMT</pubDate>
					<comments>http://blueworld.blogsky.com/Comments.bs?PostID=19</comments>
          <guid>http://blueworld.blogsky.com/1387/05/24/post-19/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[دل خستگیها]]></title>
					<link>http://blueworld.blogsky.com/1387/02/26/post-17/</link>
					<description><![CDATA[باز دوباره یکی از من بدش اومد و من بهم برخورد.اصلاً جنبه انتقاد ندارم و واقعاً نمی دونم چرا؟! این همه آدما مخالف دارند و دلشون را خوش کردند به طرفداراشون ولی من...<br>گندی که در حق دوست مجازی ام مرجان زدم بالاخره لو رفت و دیشب خیلی حالم گرفته شد.جهنم و مرجان، من از اولم رابطه ام با این آدم خوب نبود و اونم رابطه خوبی با من نداشت و به زور تحملم می کرد؛ نمی خواستم آبروم پیش لیلا که واقعاً مهربون و خیلی برام ارزش داره و پیش بقیه نره.<br>حالا می فهمم چرا توی میتینگ تحویلم نمی گرفت.بازم گلی به جمال هانی.<br>البته به اون بدی که فکر می کردم نشد ولی خوبم نشد.<br>خیلی دلم می خواست سنگ دل بودم.خیلی...<br>ولی الان می بینم خیلی هم بد نشد ولی من غلط بکنم دیگه کاری بکنم که یه سرش ضرر باشه و سر دیگرشم سود نباشه!<br>خدایا تو که معلوم نیست کدوم گوری رفتی قایم شدی.می دونمم که نیستی ولی اگر هستی منو ببخش! چون واقعاً احساس گناه در حق یه آدم بی تقصیر دارم.بماند که پای مرجانم توی این ماجرا واقعاً گیره و بازهم ای غایب بی پدر مادر ازت می خوام دستشو خیلی زود رو کنی!<br>بازم جای شکر داره افشین هنوز چیزی نفهمیده.<br>خوب دیگه بسمه! می بینی توروخدا فقط وقتی اعصابم خورده زود زود آپ می کنم.خداوندا این اعصاب خورد را از ما مگیر!]]></description>
					<pubDate>Thu, 15 May 2008 07:00:33 GMT</pubDate>
					<comments>http://blueworld.blogsky.com/Comments.bs?PostID=17</comments>
          <guid>http://blueworld.blogsky.com/1387/02/26/post-17/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[خاطره ای با عمق ۶ ساله]]></title>
					<link>http://blueworld.blogsky.com/1387/02/25/post-16/</link>
					<description><![CDATA[<P>دوباره خاطرات نامه ام&nbsp;داشت خاک می خورد که یه خاطره شیرین و عمیق امروز باعث شد یاد تنهایی جایی که بیفتم همین دفترچه باشه<IMG alt="" hspace=0 src="http://img.blackmice.com/168fs422379.gif" align=baseline border=0></P>
<P>خاطره ای که شاید جذابیتش فقط برای خودم باشه ولی گفتنش خالی از لطف نیست.</P>
<P>امروز سه شنبه ۲۴ اردیبهشت بود.پنج شنبه با مهدی و امین سوار اتوبوس شدیم و از امتحانی که برگزار نشد(به علت جریمه مدرسه تا دیگه امتحان خارج از برنامه نگیره!) به سمت خونه رهسپار شدیم.تو راه امین بهم گفت حلی المسائل عربیتو بده من کپی بگیرم یک شنبه امتحان داریم و منم یه آره الکی به دوست عزیزم گفتم.کلاْ اخلاق بدی که دارم دیر به کسی چیزی می دم<IMG alt="" hspace=0 src="http://tinypic.info/files/mql9bfw39pzz4eewhn1s.gif" align=baseline border=0>.</P>
<P>دیدم از مسیر خونشون رد شد گفتم می ری خونه مهدی اینا؟!</P>
<P>گفت نه میام خونتون</P>
<P>چون باورم نمی شد به این زودی بیاد یه خنده مسخره کردم ولی حقیقت داشت!</P><P>چون واقعاْ گیج شده بودم که سراغ کتابیو از من می گیره که چند ماهی هست خبری ازش ندارم و احتمال این که پیداش نکنم زیاد بود.</P>
<P>با هم راهی خونمون شدیم و از شانس خوبش دقیقاْ کتاب روی میزم بود(چیزی شبیه معجزه!) و گفت صبر کن من برم کپی بگیرم.گفتم من که تا اینجاشو اومدم دیگه تنهاتم نمی زارم<IMG alt="" hspace=0 src="http://www.pic4ever.com/images/mf_ymca.gif" align=baseline border=0>.</P>
<P>وارد مغازه کپی محلمون شدم و داشتم بخش Cd های بازیشو نگاه می کردم که یه دفعه عنوانی نظرمو جلب کرد.یه لحظه فلش بک عمیقی خوردم به سال ۸۱ تقریباً ایام عید<IMG alt="" hspace=0 src="http://my.blackmice.com/images/bs/exciting.gif" align=baseline border=0>.</P>
<P>منزل آپادانای عمه زهرام رو به روی کامپیوتر؛من با قیافه ای در اوایل نوجوانی با کرکهایی روی لبم و موهای نرم تر روی صورتم.</P>
<P>یه بازی استراتژیک که خیلی به دلم نشست.آزادی خاصی داشت و این برای من که از محدودیت خوشم نمی آد&nbsp;ایده آل بود.</P>
<P>خیلی دنبال این بازی بودم و پیداش نکردم چون اسمش را بلد نبودم و بازی هم مال پسر عمه هام که رابطه خوبی هم با هم داشته و داریم،&nbsp;نبود<IMG alt="" hspace=0 src="http://my.blackmice.com/images/smilies/costum/connie_mini_girlcry.gif" align=baseline border=0>.</P>
<P>حتی یه بار توی اردیبهشت ماه همان سال&nbsp;موضوع را با مادر عزیزم&nbsp;در میون گذاشتم و دنبال بازی رفتم ولی به جاش Desperados را خریدم که انصافاً اونم بازی خوبی بود.ولی درد گمشده ی منو یافت نکرد.</P>
<P>مدتها گذشت و فقط من تونستم اسم بازیو که دارینوس فارسی کرده بود پیدا کنم <STRONG><A href="http://en.wikipedia.org/wiki/Stronghold_%282001_game%29">Stronghold</A></STRONG></P>
<P>تا این که کار خیر زورکی که کردم برام نتیجه خوبی داشت و باعث شد گمشده ام را پیدا کنم ولی از شانس بدم چون چند وقتیه برای پدرم گوشی خوشگل گرفتم(و خودم و خودشو خوحشال کردم!<IMG alt="" hspace=0 src="http://my.blackmice.com/images/smilies/costum/127fs2361263.gif" align=baseline border=0>) سر سوزنی پول توی جیبم نداشتم<IMG alt="" hspace=0 src="http://my.blackmice.com/images/smilies/costum/118fs316689.gif" align=baseline border=0>.</P>
<P>بیخیال شدم و شروع کردم آیه یاس خوندن،تو که سرور و سالار بازیهای Open World که همانا <STRONG><A href="http://en.wikipedia.org/wiki/Grand_Theft_Auto_%28series%29">Gta</A></STRONG> هست را بازی کردی این بهت حال نمی ده و فقط جنبه نوستالوژیک برات داره و زود ازش زده می شی<IMG alt="" hspace=0 src="http://my.blackmice.com/images/smilies/costum/look3.gif" align=baseline border=0>.</P>
<P>با این حرفهایی مایوس کننده از خریدش منصرف شدم تا این که صبح سه شنبه بابام برام پول توی جیبی نذاشته بود و ثریا خانمم از شانس خوب من پول خرد نداشت و یه اسکنش درشت بهم داد<IMG alt="" hspace=0 src="http://my.blackmice.com/images/smilies/costum/138fs962190.gif" align=baseline border=0>.</P>
<P>صبح با خودم گفتم یادم باشه شب پولو خورد کنم تحویل بابام بدم ولی دلم تاب نیاورد و بعد از امتحان با شور و ذوقی کودکانه رفتم تا بازی را بخرم.بین راهم یه روزنامه گرفتم که بازی را داخل اون بگذارم(محموله قاچاق! اینم از محافظه کاری من!!<IMG alt="" hspace=0 src="http://my.blackmice.com/images/smilies/costum/dontknow2.gif" align=baseline border=0>)</P>
<P>وارد مغازه یارو شدم دیدم بازی نیست.بدجوری خودمو باختم و گفتم حتماً توی این چند روزه فروختدش و می خواستم با نا امیدی برگردم که یارو از کاری که می کرد فارغ شد و گفتم کاری داشتید؟!</P>
<P>گفتم بازی جنگهای صلیبی را می خواستم، گفت داریمش!<IMG alt="" hspace=0 src="http://my.blackmice.com/images/smilies/costum/130fs220831.gif" align=baseline border=0></P>
<P>گل از گلم شکفت و دیدم بازیو از زیر آلبوم بازیهاش آورد و منم بازیو خریدم.</P>
<P>&nbsp;</P>
<P><IMG alt="" hspace=0 src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/0/0c/Stronghold_%282001%29_Coverart.png" align=baseline border=0></P>
<P>بعد از مدتها یه بازی حسابی کردم و واقعاً همون چیزی بود که تصور داشتم و بلکه بیشتر!<IMG alt="" hspace=0 src="http://my.blackmice.com/images/smilies/costum/145fs780281.gif" align=baseline border=0></P>
<P>در کل حس خوبی بهم داد.حس یه سلسله پیروزی بزرگتر که اولیش این بود.حالا چقدرش عملی می شه را باید به پای شانس بگذارم.</P>
<P>همین دیگه!<IMG alt="" hspace=0 src="http://my.blackmice.com/images/smilies/costum/hessam4.gif" align=baseline border=0></P>
<P>&nbsp;</P>]]></description>
					<pubDate>Wed, 14 May 2008 17:03:55 GMT</pubDate>
					<comments>http://blueworld.blogsky.com/Comments.bs?PostID=16</comments>
          <guid>http://blueworld.blogsky.com/1387/02/25/post-16/</guid>
				</item>
			
		
	</channel>
</rss>
