X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

دنیای آبی :)

آبی نوشت های من ✍️

فصل شهریور

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:
برچسب‌ها: تابستان، دانشگاه، عشق
تاریخ ارسال: شنبه 31 شهریور 1397 ساعت 11:59 ب.ظ | نویسنده: پسر آبی | چاپ مطلب 0 نظر

سال خوب

مرداد ماه به سر رسید

پسر ما به خونش نرسید


دومین ماه از تابستان گذشت و عجیب ترین ماه سال در انتظارمه! smile emoticon kolobok

همیشه نیمه تابستون که می گذره  شروع میکنم به غصه خوردن که ای دل غافل بهترین روزای تابستون داره  از کفم میره و هیچ کاری نکردم...smile emoticon kolobok

نمی تونم بگم کاملا از این سندرم نجات پیدا کردم اما وقتی کلاه خودمو قاضی میکنم و بابا بزرگ البی همیشه نصیحت کن میشم می بینم که خیلی هم چیز خاصی رو از دست ندادم و غصه خوردن نداره! smile emoticon kolobok

تردید همیشه هم بد نیست و زمانی که آدم مکث میکنه و نگاهی به پشت سرش می اندازه بهتر می تونه مسیر آینده رو ببینه

اولین روز دوره جدید پارسال روز تولدم بود که با نا امیدی و غم شروع شد اما خوشبختانه مشغول پیشروی شدم و نتیجه حرکتم در اوج ناباوری امید و شادی شد! smile emoticon kolobok

هرگز تسلیم نشو!

بعد از 5 سال همه بچه ها رو دورهم جمع کردم و به جای افسوس گذشته رو خوردن از دوباره باهم بودن لذت بردیم smile emoticon kolobok

بعد با آرامش به سمت یکی از موانع به ظاهر لاینحل رفتم و با همان سرعت به مرتب کردن دندان هایم پرداختم

دوستان دیروز را بازیافتم و فری را پر رنگ تر از قبل کردم. هر چند زیاده خواهی نتیجه نداد اما با بازهم با آرامش از مهره های قدیمی اکیپی جدید ساختم.

هر از گاهی حس میکنم مدتیه آدم جدیدی توی زندگیم نیومده و این ضعفه اما حالا که عمیق فکر میکنم می بینم که نگه داشتن آدمای قدیمی مهمتر از کشف های جدیدهsmile emoticon kolobok

دوستام هم از کشف دوباره من خوشحال شده بودند و ب چی در کنار پروژه های زیادی که بهم می داد به مهمونی شلوغ پلوغ دعوتم کرد و 4 تایی کیف کردیم smile emoticon kolobok

یادش بخیر؟! نغیر! smile emoticon kolobok 9 سال پیش  همچون شبی چقدر استرس ریاضی پیش کوفتی رو داشتم

کلپچ شبانه 4 نفره، تمدید ترم و حتی جشن سال نو اونی که انتظارشو داشتم نبودند اما باید پذیرفت تا آزمون و خطا انجام نشه موفقیت به دست نمیاد.

از بهمن 7 ماه بیشتر نمی گذره اما خوشبختانه انقدر اتفاقات مختلف افتاده که دورتر از آنچه که هست به نظر میاد. گذر زمان احساسات ناپایدار لحظه ایم رو آرام کرده.

با ب چی صمیمی شدم و کافه رفتیم و سرویس سواری کردیم و در آخر ماه برای دفاعش دسته گل خریدم

او هم جبران کرد و نه تنها کمکم بود که قوت قلب مضاعفم هم شده بود.

نیمه دوم دوره با آسایشگاه سالمندان و عید تقریباً خوب شروع شد smile emoticon kolobok



دید و بازدید های بی مزه عید بعد سال ها برایم اتفاقی عجیب و جالب شده بود.

نگران بودم دچار رکود شوم ولی خوشبختانه چند قدم عاطفی دوستانه برداشتم.

هر چند از نظر اقتصادی درآمدم کم و مخارجم بیشتر شد اما چیزهایی که زمانی برایم آرزو بود را عملی کردم. تور دو نفره ناهار دوتایی و پیک نیک های رفاقتی و تفریحات تین ایجری از این قبیل.

همه آرزوهایم برآورده می شوند اما نه سریع... بلکه در بهترین زمان ممکن! فقط باید صبر کنم

البته هنوز هم تو کف وصال اصلی مانده ام...  smile emoticon kolobok

یه روز س.ص خبری از میم بهم داد. از اونجایی که طبق روال عادی برنامه دوزاریم کجه متوجه منظورش نشدم اما بعد که فهمیدم افسوس خوردم  که چرا دست رو دست گذاشتم در ماجرایی که هنوز کسانی به جز خودم به یادش دارند.

تأثیر گرفتن از دیگران بد نیست به شرطی که عامل حرکت باشه.

بار دیگه به پروفایلش رفتم و عکسش را دیدم و برای آخرین بار حسرت خوردم. به خودم گفتم سهمم از تو همین یه عکسه؟!

عزمم را جزم کردم به دستش بیارم هر چند راه دشواری پیش رو داشتم و هنوز هم دارم.

دوست خوب از اون نعمت هاییه که آدم داره ولی خودش خبر نداره و این غافلگیری چقدر خوبه وقتی که می فهمی طرفت قدردان زحمات و سنگ صبوریاته و کاری که چندین بار خودت نتونستی انجامش بدی را داوطلبانه انجامش میده و به نتیجه می رسونه!

صبر کردن سخته اما نتیجش معمولا شیرینه

پرپروک حال گرفته شام اولمون رو دید smile emoticon kolobok هم محبوبه ام را پیدا کرد و هم نصیحتم کرد...هر چند حرفاش منطقین اما اصلا دلم راضی نمیشه دوباره با حرفای منطقی گولش بزنم.

آدم ضعیف به شدنی ها فکر میکنه و آدم قوی به نشدنی ها و من باید قوی باشم!

فرمون به دست مشغول چالش بزرگ بعدی بودم و مطمئنم نه به راحتی اما حتماً موفق میشم چون باید موفق بشم

مرداد دوست داشتنی بود...


موزیکس 3 


جاده

برچسب‌ها: تابستان، سال خوب، مرداد
تاریخ ارسال: چهارشنبه 31 مرداد 1397 ساعت 06:01 ب.ظ | نویسنده: پسر آبی | چاپ مطلب 1 نظر

بهترین زمان ممکن

چارلی چاپلین میگه :
آخر هر چیز خوبه،

اگه خوب نبود

صبر کن...

هنوز آخرش نشده!


سر چارز اسپنسر چاپلین درست میگه؛ هر چقدرم شب تلخ شکست همیشگی به نظر برسه بلخره روز شیرین پیروزی از راه میرسه و  غبار غم را می شوره و می بره smile emoticon kolobok

چهارشنبه 20 تیر با آسودگی خاطر، از مدارک شناساییم عکس گرفتم و از بعد از رام کردن اسب چموش فتوشاپ تنظیم و ارسالشون کردم. اما ظاهرا بیش از حد خوش خیال بودم و زمان انتخاب محل مصاحبه با تمدید تا جمعه بوده!

تمرکز روی مسائل حاشیه ای باعث فراموشی اصل موضوع و فرصا مناسب تبدیل به زمان از دست رفته شده بود

خیلی تو ذوقم خورد و چند دقیقه ای در اوج نا امیدی و سرزنش خودم به سر می بردم smile emoticon kolobok

شکست را پذیرفتم و سعی کردم با تفریح از این حال در بیام. مدتی که گذشت هنوز تلخی شکستمو حس میکردم اما مزه اش قابل تحمل بود.

شکست های جور واجور پوستم را کلفت کرده و قوی شدم smile emoticon kolobok

با خودم فکر میکردم آیا واقعا این نبرد ارزش بازی کردن داره؟ حالا مصاحبه هم می رفتم، مدارک و دستاورد علمی داشتم قبول شم؟ شهریه ترمی خدا تومن رو دارم؟

بهتر نیست دستاوردای فعلیمو نقد کنم و بعد فکر ادامه تحصیل باشم؟ smile emoticon kolobok

با وجود مبهم بودن نتیجه این بازی اما دوست داشتم قبول بشم و نرم تا اینکه حتی قبول هم نشم؛ اونم زمانی که نصف راهو اومدم!

ته دلم روشن بود که این افت موقته و در مجموع رو به صعودم و حتی همین اتفاق هم می تونه پلی برای پیروزی باشه.

مثل وصایای امامی که افتادنش را شکست می دونستم اما بعد فهمیدم که کاملا برعکس، کمک پیروزی بود! ( روز تولدم بود و به قول خانم الماسی برو دعاشو به جون امام کن smile emoticon kolobok)

پس لرزه های شکست تا شب به سراغم می اومد و  یادم که می افتاد بیخیالیم باعث این اتفاق شده به پیشونیم می زدمsmile emoticon kolobok
(جمعه شب 22 تیر با پروانه و فرزاد شام و آیس پک خوردیم و در اوج خوشی هم زدم تو پیشونیم...امان از میم و یادش! smile emoticon kolobok )

حتی دیدن مدارک شناسایی و دوربینی که یادآور خاطرات خوش خیالی قبل این اتفاق بود هم ناراحتم می کرد

به علت احساسات قویم زودرنجم و کودک درونم که دختربچه ای ناز نازی است دلش زود می شکنه و افسرده میشه smile emoticon kolobok

امیرحسین امیدوار به تکمیل ظرفیت بود اما از اونجایی که خونده بودم امسال ظرفیت پذیرش دکتری آزاد کمتر شده دلیلی برای امیدواری نمی دیدم.

نا امیدی عملگرام و برای همین تیری در تاریکی رها و نوتیفیکشن کانال اطلاع رسانی هیوا را روشن کردم تا روزی روزگاری اگر خبری شد دیگه بی خبر نمونم.

دیگه هم بهش فکر نکردم و جوری که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده خوابیدم.

کلا چهارشنبه دوست داشتنی نبود و دو تا قرار با دو اکیپ مختلف داشتم که به نتیجه نرسید

یه روزایی روزش نیست و نباید اصرار بی مورد کرد

کمتر از 24 ساعت بعد از خبر تلخ اینبار شیرینشو دریافت کردم و ثبت نام متاخرین شروع شد

حالا فهمیدم بهتر شد که دیر ثبت نام کردم تا با آمادگی بیشتر سر جلسه مصاحبه حاضر بشم.

هر چیزی در بهترین زمان ممکنش اتفاق می افته...فقط کمی صبر لازمه! smile emoticon kolobok

عصر شنبه 23 تیر از آموزشگاه زنگ زدن و بدو بدو خودمو رسوندم. اون روز هر چی تلاش کردم نتونستم چشم پزشک پیدا کنم.

بعد از تلاش کمی صبر لازم بود، و دوباره تلاش!

بلخره یکشنبه صبح موفق شدم و اولین جلسه کلاسمو بعد از ظهر رفتم.

بعد از رفع خستگی شب مشغول رفع عیب گوشی امیرحسین بودم و چون مشابه این بلا به تازگی سرم اومده بود خیلی گیج و سر در گم نبودمsmile emoticon kolobok

به هر دری زدم بسته بود و در اوج نا امیدی به صورت کاملا تصادفی وقتی گوشی را خاموش روشن کردم رام فلش شده نصب شد و همه چیز درست شد.

رسیدن به اوج نا امیدی، آخرین گام قبل از پیروزی است

بدون خستگی تا صبح کار کردم و با گوش دادن Let Me Love You که تمام طول روز رو مخم بود از حس شیرین پیروزی نعشه شدم smile emoticon kolobok

خوبی دنیای نرم افزار اینه که نیاز به تصمیم گیری سریع نداره و میتونی با صبر و حوصله تمام راههای موجود را بری و بلخره یکیشون جواب میده...برای همینه به گیک ای سی تی بودنم افتخار میکنم smile emoticon kolobok

دوشنبه هم کلاس رفتم و نا خوداگاه یاد خاطرات ده سال پیش زمانی که تازه دانشجو شده بودم افتادم

آن موقع کوچکترین فرد کلاسمون بودم و حالا دقیقا برعکس شده بودم بابا بزرگ کلاسsmile emoticon kolobok

اولش حس بدی بهم دست داد و تصور میکردم دیر اومدم smile emoticon kolobok اما در ادامه متوجه شدم در بهترین زمان ممکن برای گرفتن گواهینامه اقدام کردم 

چهارشنبه بعد از کلاس به حمایش پیوند تفاوت ها دعوت شده بودم. گفتن شاید کلاس فنی بعد از کلاس تئوری باشه و تداخل با حمایش نگرانم کرده بود.

خوشبختانه تونستم به حس ناخوشایندم غلبه کنم و به خودم گفتم هر چیزی در زمان مناسبش اتفاق می افته

و دقیقا هم بهترین اتفاق افتاد و کلاس فنی صبح شدsmile emoticon kolobok

قدیما چهارشنبه روز خوبی نبود و گره های کور و مشکلات زیادی که نه راه حل و نه راه فراری ازشون بود به سرم آوار می شد.

اما انگار نه فقط خودم که سرنوشتم هم عوض شده و بعد از چهارشنبه شیرین دفاع حالا چهارشنبه سرنوشت ساز دیگری پیش روم بود.

بعد از کلاس رفتم مقاله ها و مدارکمو پرینت کردم. دو تا تایپ  و تکثیر بسته بودند اما از اونجایی که به چیزی جز موفقیت فکر نمیکردم سرانجام در بسته باز شد.

خوشبختانه پیشرفت تکنولوژی زندگی را خیلی راحت کرده و به لطف اسنپ و سایر رقباش میشه در یک روز چندین کار کرد و در اوج تابستون از هوای یخ داخل ماشین لذت برد smile emoticon kolobok

به جز کمی گیج زدن همیشگی خاص خودم و یکم بد اقبالی در نیاوردن پایان نامه در کل مصاحبه خوبی بود و بهتر از تصورم پیش رفت.

مرسی دکتر گندم ... فقط امیدوارم شهریور موقع اعلام نتایج هم همچنان حسم خوب باشه! smile emoticon kolobok

نیمه روز گذشته بود و نصف کارامو کردم (داشتم حساب میکردم 60% انجام دادم یا 51%)



استراحت و کلاس بعد از ظهر را هم رد کردم و با عمو فری رفتیم به سمت همایش

من خسته و اون گرفته بود و نگران بودم که خستگی زیاد باعث اتفاق ناجوری بشهsmile emoticon kolobok

یکم منفی گرایی نه تنها بد نیست بلکه باعث جمع شدن حواس و دقت بیشتر میشه و نتیجه معمولا بهتر از توقع میشه

بزرگترین گردهمایی زوج های جوان عالی بود و به حرفای انوشه کلیا خندیدیم و ازش چیز یاد گرفتیمsmile emoticon kolobok

با چشام گیج خواب سر حال بودمsmile emoticon kolobok

به اجرای ریوندی هم خندیدیم و در حالی که هر دو جیش داشتیم سالن را ترک کردیمsmile emoticon kolobok

چهارشنبه پر کارم تموم شد اما هنوز هفته شلوغ ادامه داشت

دو کلاس صبح و بعد از ظهر پنج شنبه را پشت سر گذاشتم و یک ساعت زودتر همیشه به استراحت رسیدم

مثل همیشه بیخیال و خوش خیال به روضه پارتی رفتم و ساعت 1 شب تازه کتاب را باز کردم تا شاید بخونمش

در این فکر بودم که آیا مولتی تسکینگ بودن واقعا بده؟!

حجم زیاد کتاب و جواب های غلطم اصلا جای امیدواری نگذاشته بود اما همچنان تلاش میکردم

برای معدود دفعه تا صبح بیدار موندم و خوندم

یاد ترم ششم لیسانس خرداد90 افتادم که تا صبح آمار 2 رو خوندم و آخرشم افتادم

با نهایت نا امیدی سر جلسه نشستم و در اوج ناباوری بدون غلط قبول شدم

البته یکمم شانس آوردم و جواب ها از قبل تیک خورده بود اما به قول کریس رونالدو برای خوش شانس بودن باید خیلی تلاش کرد

و بلخره مزد تلاشمو گرفتم و سرمست از موفقیت غیر قابل انتظارم پیاده تا خانه رفتم و کیف کردمsmile emoticon kolobok


پ.ن

یاد گرفتم استراتژی داشتن در رابطه عاطفی از شروع رابطه مهمتره و گاهی باید نقش بازی کرد و تا شکار دم لای تله بده

و در نهایت موفقیت نصیب کسی میشه که صبر کرده


قرتی بازی 2 ریمیکس ماحالیم شهاب مظفری باشد تا علاوه بر عکس و متن صدا هم ثبت کننده حس و حال این روزام برای فرداها باشه

برچسب‌ها: تیر، تابستان، موفقیت، میم، عشق، صبر
تاریخ ارسال: شنبه 30 تیر 1397 ساعت 03:55 ب.ظ | نویسنده: پسر آبی | چاپ مطلب 0 نظر

تابستان خوشمزه

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:
تاریخ ارسال: شنبه 16 تیر 1397 ساعت 05:52 ق.ظ | نویسنده: پسر آبی | چاپ مطلب 0 نظر

چـِله بهار

در دهمین روز از بهاری ترین ماه سال به سر می بریم و در چله بهار هوا دلچسبه و یکم گرمه!

بیست و هشتمین بهار زندگیمو با یه سال تحویل خوب شروع کردم

اما رفته رفته داره کامم تلخ میشه...شایدم این مزه حقیقته

متاسفانه این ششمین بهاریه که با یه انتظار مسخره برا نتایج ل.اتاری شروع میشه و در سال های گذشته ختم به پوچی شده

سال اول 92-91  خیلی مصمم بودم و  فک میکردم میشه شانس را با دانش به دست آورد

شب چهارشنبه اردیبهشتی که یادم نیست چندم بود بعد از پارک گردی با فامیل نتایج را با دادام چک کردم و ضد حال خوردیم


سال دوم 93-92 اولش درگیر درس و روابط اجتماعی بودم و بازم امید داشتم که امسال دیگه نوبت منه اما بازهم شکست خوردم


سال سوم 94-93 موقع ثبت نام در اوج افسردگی به سر می بردم و شکست عشقی نا امید از ثبت نامم کرده بود اما به پیشنهاد دادام رجیستر کردم و بعد هم آن عمل کذایی و سقوط آزاد در تمامی زمینه ها

اردیبهشت 94 زمان اعلام نتایج عقب افتاد و با gta V زدن سرمو گرم کردم و امیدوار به لطفی از طرف اوباما بودم و در نهایت بازهم ناکامی


سال چهارم 95-94 به خودم می گفتم پارسال که مصدوم بودم و حتی اگه اسمم هم در می اومد نمی تونستم برم پس برنده نشدنم حکمت داشته!  (توجیهات همیشگی ال.برزیسم ) اما امسال که خوبم؟! باید برنده بشم!

شب اعلام نتایج که مثل همیشه تا پاسی از صبح بیدار بودم بدجور تو ذوقم خورد اما با یه آهنگ خوب و یه عکس پسر بچه شیطون برا آواتار مهاجرا سرام خودمو ریکاوری کردم


سال پنجم 96-95 فهمیدم که راهو تا حدودی اشتباه رفتم و باید عکس جدید بگیرم

هنوز نمی تونستم بشینم پس عکاسی نرفتم و تو خونه یه عکس پرسنلی از خودم با موهای هاشولیم گرفتم

برای اولین بار به جز دادام برای باتفرفلای و فافا هم ثبت نام کردم. تاجی هم خودش کار خودشو انجام داد.

مشتاقانه پیگیر اخبار انتخابات آمریکا بودم و چهارشنبه 19 آبان 95 بیشتر از شنبه 23 خرداد 88 اعصابم خورد شد و رویای مهاجرت را از دست رفته می دیدم

اردیبهشت 96 موقع اعلام نتایج همه چیز بهم ریخته بود و تازه فهمیدم پارسال آرامش قبل طوفان بوده و دیگه خبری از دموکرات های مهاجر دوست نیست

ما در واقع 19 آبان 95 باخته بودیم و ازدهام بیش از پیش جماعت ایرانی باعث شده بود برنده ها کمتر بشن

پارسال خیلی تو ذوقم نخورد...عزای عمومی جشنه


سال ششم 97-96 متفاوت تر از سال ها قبل بود

بر خلاف اقبال اندک ایرانیان مشتری های مجانیم! بیشتر شدند و در مجنوع 8 نفر ثبت نام کننده داریم

افسردگی بهاری و انتظار تلخ ل.اتاری دست به دست هم دادند تا بازهم مضطربانه منتظر یه اتفاق خوب باشم

احساس امید و یاس توام باهم دارم

دیگه مسئله فقط قبول شدن نیست و داشتن پیشنهاد شغلی یا تحصیلی هم نیازه و این خودش یعنی 6 خوان بعدی

نا امیدانه امیدوارم...


پ.ن

سرنوشت ل.اتاری و ب.رجام و ح.کم یه بنده خدایی افتاده به دهه سوم اردیبهشت

خدایا تو تا حالا برام بد نفرستادی...مواقعی بدی کردم در حق خودم و تو جلوشو گرفتی

یه وقتایی فک کردم یه چیزی خیره و از  نشدنش ناراحت شدم اما گذر زمان ثابت کرد تو بهترینا رو برام رقم زدی

خدایا راضیم به رضایت و بهم صبر بده تا کمتر ناراحت باشم و بیشتر بفهمم

برچسب‌ها: بهار، درد دل، خاطرات، گذر عمر
تاریخ ارسال: دوشنبه 10 اردیبهشت 1397 ساعت 01:41 ق.ظ | نویسنده: پسر آبی | چاپ مطلب 0 نظر
( تعداد کل: 168 )
   1      2     3     4     5      ...      34   >>
صفحات