دنیای آبی :)

آبی نوشت های من ✍️

خسته ام...

خسته ام...

خسته از مشکلات کوچک

آنقدر کوچکند که انگار نیستند

ولی هستند

دلم فریاد می خواهد

کاش می توانستم فریاد رس کسی باشم

دلم نوشتن می خواد

دستم به روی قلم خشک می شود

در فصل عشق،افسرده شدم


راه نجات را در خودم می جویم

در اوج شلوغی تهی ام

نمی دانم چه کنم

شاید دارم تغییر می کنم

شاید هم...

کاش افیونی می یافتم و خالی از آگاهی می شدم

یا راهی که هر چه می خواهم بفهمم

درد من در غریبی است

درد بین دو راهی بودن است

درد یک بوم و دو هوا بودن است

درد من یا بکش مرا یا فروکش

ای درد من...


تاریخ ارسال: دوشنبه 5 اردیبهشت 1390 ساعت 11:45 ق.ظ | نویسنده: پسر آبی | چاپ مطلب
نظرات (1)
چهارشنبه 7 اردیبهشت 1390 12:05 ب.ظ
geziii
امتیاز: 0 0
لینک نظر
وای...... البرز عالی بود...
حس الان من تو این چندوقته بود...
خیلی خیلی عالی بود....
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد