X
تبلیغات
زولا

دنیای آبی :)

آبی نوشت های من ✍️

خانواده

مرداد عزیز هم رو به پایان است و دیدم که در طی این یک ماه و اندی حرف تازه ای در دفتر خاطراتم نزدم 

مدتی فاصله گرفتن از خانواده بهانه خوبی شد تا بیشتر قدر با ارزش ترین چیزی که دارم را بدانم 

دارایی که اصل زندگیم است و تمام زرق و برق دنیا جزئیاتی هستند که در کنار خانواده قشنگیشان جلوه می کند 

دچار پست مدرنیسم درونی شدم (از اون اصطلاحای من درآوردی خاص دایی البرزی بودا ) و مفاهیمی سنتی در دل نو اندیشی هام جانی تازه گرفتن

ای کاش این تلنگرها بیشتر و محکم تر به آدم فراموش کار زده می شد تا قدر اعصاب آرام و لذت در کنار هم بودن را بیشتر و بهتر بداند

ولی از جهتی حسی متضاد دارم و دوست ندارم به چیزی یا کسی بیش از حد وابسته بشم

وابستگی بیش از حد چون شمشیری دو لبه است که هم می برد و هم می براند!

دلم می خواست چیزی داشتم که جای محبت خانواده را پر کند

خانواده ای که حتی فکر تمام شدنش هم داغونم می کند...

تاریخ ارسال: یکشنبه 29 مرداد 1391 ساعت 04:31 ق.ظ | نویسنده: پسر آبی | چاپ مطلب
نظرات (1)
سه‌شنبه 31 مرداد 1391 10:11 ق.ظ
ساغر 1دختر ورنا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
انشالله همیشه در کنار خانوادت روزهای خوشی رو داشته باشی دایی جان
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد