دنیای آبی  :)

دنیای آبی :)

دست نوشته های پسر آبی ✍️
دنیای آبی  :)

دنیای آبی :)

دست نوشته های پسر آبی ✍️

حقیقت همیشه تلخ

«من دغدغه دارم که این روزها در سرزمینی زندگی می‌کنم


که در آن دویدن سهم کسانی است که نمی‌رسند


و رسیدن حق کسانی است که نمی‌دوند.»



چهار سال از اولین کاغذی که به نامت قلم زدم میگذرد


کاغذی که تنها سهم من از دموکراسی بود

نمادین و واقعی هر دو بار نام تو را نوشتم


نخواندن آنچه نوشتیم


نشنیدن آنچه گفتیم


و امروز بیشتر از 800 روز از حصر آفتاب میگذرد


و حالا دوست و دشمن بیش از قبل بر حقانیت گفته هایت ایمان آورده اند


آن که دیگران را به بی بصیرتی متهم میکرد امروز مشخص شد که خودش در ابتدای لیست خواص بی بصیرت! قرار دارد

و چون کبک سر به زیر برف فرود برده


خوشحالم که حقانیتت زودتر از آنچه تصور میکردم ثابت شد 



تهوع یک مغز

ساعت از 4 گذشته و هر آدم عاقل و سالمی این موقع باید خوابیده باشه

ولی من نه عاقلم و نه سالم...حداقل فعلا که اینطورم!

دلم میخواد یه دل سیر گریه کنم

ولی نه دلی هست و نه اشکی به چشم

به راستی که درد بی علت بدترین درده



ولی هیچ چیز بی علت نیست و درد این روزهایم هم از این قائده مستثنی نیست 

کلیا مشکل ریز و درشت و یه دنیا اُمید و آرزوی پوچ بی سرانجام که حتی نمیتونم خودمو باهاش خر کنم

این روزها بیشتر از هر چیز احساس پوچی میکنم

نه در زمینم و نه در هوا و این عذابم میده

تا 6 ماه آینده در سرازیری سقوط به سر میبرم

پیش به سوی سقوط! :|

پ.ن

قبلا عید که میشد حس شُکه شدن داشتم و از خودم میپرسیدم عید شد؟ کی؟ چطوری؟ ؟...........؟.......؟

حالا دیگه خوشبختانه اون حسو ندارم

یعنی هیچ حسی ندارم...مثل یه رُبات شدم

ته دیگ اسفند

الان سال تحویل شده ولی هنوز 30 اسفنده

امروز با سال 91 شروع شد و با 92 تموم میشه 

این آپدیت هم به شدت تاریخی میباشد...چون تا 4 سال دیگه همچین تاریخی تکرار نمیشه 

امیدوارم سال 92 سالی خوب و بسیار بهتر از پارسال برای خودم و هر کی این نوشته را میخونه باشه 

شانس!

بهم میگن این چند وقته افتادی رو شانس!

ولی خودم باور نمیکنم

چون اعتقاد دارم رابطه منو شانس از جنس جاذبه و دافعه است

پس همچنان دفعش میکنم تا جذبم بشه 



در کل به خاطر شرم ذاتیه نهفتمه که روم نمیشه موفقیت هامو باور کنم

وگرنه بی ترف که نگاه کنیم جداً این چند وقته شانس آوردم!!!

و به امید شانس های فرصت های بزرگتر همچنان هستم 


اسفند نامه

نود و یک هم با تمام خوبی ها و بدی هایش رو به پایان است و با گوشه چشمی به گذشته صبورانه منتظر آینده ام


در یادداشت قبلی ام نوشتم این انتظار پوچ است اما با بهاری شدن هوا رگه هایی از امید را درونم حس میکنم


بوی شب بوهای فروشگاه سر کوچه هر شب مستم میکند و بی هیچ دلیل و بهانه ای احساس خوش بینی به آینده می کنم



بماند که امسال سال بسیار بی مزه و بی هیجانی بود و با وجود خوش شانسی در مسائل مهم تا دلتان بخواهد ضد حال خوردم و اکثر اوقات نا امید بودم


از زمستان هم هر چه برف و باران ندیدیم گرما و خشکی نصیبمان شد

اسفند بسیار گرمی تا به امروز داشتیم و البته مثل همیشه بادهای آخر سال


با این وجود دلم گرم امیدی است که خودم هم دقیق نمیدانم چیست اما خوشحالم که دلگرمم


صد سال سیاه برنگردی ای سال