دنیای آبی  :)

دنیای آبی :)

دست نوشته های پسر آبی ✍️
دنیای آبی  :)

دنیای آبی :)

دست نوشته های پسر آبی ✍️

انتظار پوچ

این روزها منتظرم

منتظر چی؟ منتظر کی؟

خودم هم نمیدانم!

فقط میدانم منتظرم...

و نجات از وضعیت فعلیم را در آینده میبینم

چرا که شرایط این روزهایم را اصلا دوست ندارم

به قول فروغ:
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد...



نمیدونم چه مرگم شده ولی چیز جدیدی درون بدنم احساس می کنم
و مثل همیشه اولین واکنشم عدم پذیرشه
دوس دارم چشامو ببندمو و آرامشو ببینم

حتی اگه دیگه چشام باز نشه 


قلم بی جوهر

داشتم فک میکردم در طول دوران تحصیل چه درسایی را بیشتر دوس داشتم و چه جاهایی بیشتر موفق بودم

تنها درسی که هم دوسش داشتم و هم موفق بودم انشا بود

از سوم دبستان! 

خیلی بی انصافیه که کم می نویسم و از جادوی نوشتن خودمو بی نصیب میذارم

قلم عزیز متاسفم 

اما واقعا حس و حال خوبی ندارم و شرایط آشفته روحیم اجازه تمرکز نمی ده تا افکارم را منسجم کنم و چیزی بنویسم

وسواس همیشگی ام هم که جای خود دارد!

با تمامی دلایلی که گفتم بازم دلیل نمیشه که ننویسم 

پس به زودی بیشتر مینویسم...مطمئن باشید ;)

مرگ یک اسطوره

همیشه مرگ پایان راه نیست

روزی که اسطوره ات را به شکل کاریکاتوری از باورها میبینی

میبینی اما نمیخوایی ببینی

نمیتوانی باور کنی

اما حقیقت دارد

آنوقت آرزوی مرگ میکنی...

برای خودت یا اسطوره ات؟!


نفهمی!

مدتهاست به حس شیرین نفهمی نیاز دارم

الان چیزهایی میدانم که ای کاش هرگز نمی دانستم

این از عوارض کنجکاوی زیاده

نازنینم...چیزهایی است که نباید بدانی! :|



پ.ن

این آپدیت صرفاً برای خالی نبودن آبان ماه بوده و فاقد هر گونه اعتبار دیگر می باشد D:

عشق دوم

عشق اول خاطره است

عشق دوم فاجعه است

عشق همیشه در مراجعه است...