-
بازگشت جنگجو
شنبه 9 فروردین 1404 17:43
مدتها بود سکوت کرده بودم، اما اشتیاق نوشتن دوباره مرا به اینجا کشانده. قلم به دست گرفتهام، هرچند میدانم به راه انداختن دوبارهی چرخدندههای ذهنی که شاید کمی زنگ زدهاند، کار آسانی نیست. با این حال، همیشه از مواجهه با چالشها لذت بردهام؛ یک جور انرژی خاصی در دل سختیها پیدا میکنم. امروز هفتم فروردین ١٤٠٤، اولین...
-
آفتاب روی دیوار
شنبه 10 خرداد 1399 02:05
در یک بعد از ظهر بهاری رأس ساعت ۱۵:۳۰ من عاشق . . . نشدم! داشتم تقلا میکردم بخوابم که یهو چشم افتاد به آفتاب روی آجرهای دیوار و همین منظره ساده بردم به سال های کودکی. اصلا انتظارشو نداشتم دوباره با خانواده یه جای قدیمی بریم و نوستالوژی سال ها پیش دوباره تکرار بشه اونم تو خونه عمم! تاریخ جمعه ۹ خرداد ۱۳۹۹ بود اما محیط...
-
سبک سنگین
سهشنبه 9 اردیبهشت 1399 04:53
مدتهاست میخوام چیزی بنویسم اما تو ذهنم اونقدر فکرای جور واجور گره خورده که نوشته ای ازش در نمیاد. مهر ۹۸ شیرین تمام شد. برای مدتی در رویای برادرم شریک شدم و از خیال وصال آرزوی مشترکمون لذت می بردم. گاهی از زود رسیدن به هدف می ترسیدم و نگران بودم که مبادا آماده نباشم. خبر خوش دیگری آمد و به رسیدن نزدیکتر شدیم اما هنوز...
-
از خرابی تا آبادی
شنبه 27 مهر 1398 23:59
بعد از روزهای طلایی پاییز و زمستان 92، سال 96 حکایت جالبی بود...بر خلاف 92 که آرام آرام اتفاق های خوب شروع شدند حتی اولین روزهای پاییز 96 هم برایم جالب بود. مثل اسب می دویدم و از پیشرفتم لذت می بردم. خوب یادمه که یه عصر مهرگاهی سوار سرویس یونی مشغول بازگشت بودم و با اینکه راننده مسیر طولانی را انتخاب کرده بود از حس...
-
آرامش در آشوب
یکشنبه 31 شهریور 1398 23:59
اصولا هر پدیده ای درجهان دارای نظمی است. ممکن است در نگاه اول بی نظمی دیده شود، اما با نگاهی عمیق متوجه می شویم که در درون نظمی نهفته وجود دارد. «خودم!» دو ساعت به نیمه شب 31 شهریور 1398 مانده و گرمای شب طولانی پوست تازه شسته شدمو نوازش می کنه. جامعه در حال سقوطه، شب ها بلندتر می شوند، پایز و سرما و باب میلم نیستند...
-
بازی عشق
دوشنبه 7 مرداد 1398 01:58
پرده اول عشق دیروز سال ها پیش عطش شدیدی برای IV داشتم و به شدت منتظر وصال عشقم بودم. چون پول نداشتم (و هنوز هم ندارم!) شرایط وصال فراهم نبود، تابستان 87 دم را غنیمت شمردم و با S.A سرمو گرم کردم. پاییز هم مشغول درس و عاطفی جات شدم و دیگه بهش فکر نکردم. حتی یادمه وقتی خبر رسیدنش را شنیدم هر چند خوشحال شدم اما دیگه ذوق و...
-
قسمت خوب داستان
یکشنبه 26 اسفند 1397 00:01
آخرین روزهای سال، هوا کمی گرم شده و با چاشنی عطر شب بو، می شود حضور بهار را در طول روزهای بلند حس کرد. امسال رو به پایانه و میتونم محکم بگم سال خیلی خوبی بود! هر چند گاهی دل کوچکم از ناملایمات گرفته میشد؛ اما بیشتر اوقات در مسیر پیشرفت قرار داشتم و این خیلی عالیه! حالا فهمیدم که حق با امیرحسین بود که بعد از رکود،...
-
نیمه راه
دوشنبه 15 بهمن 1397 23:59
بعد از ظهر دوشنبه 15 بهمن 1397 زمستون به نیمه رسیده و هوا به طرز خوشمزه ای سرده! یاد آذر 90 در جوار رشته کوهای برفی خودم اصلا لذت زمستون به سرد بودنشه در اتوبان ضوب آحن که بر میگشتم مسیری طولانی را طی کرده بودم...یازده سال هر چند به بسیاری از چیزهایی که در ابتدای مسیر فکر میکردم نرسیده ام اما گرفتن مدرکم حس لذت بخشی...
-
این بهتره
یکشنبه 18 آذر 1397 02:09
در سومین هفته از آذر قرار داریم و روزهای کوتاه و هوای سرد خیلی هم توی ذوق نمی زنه! سه ماه پیش خودمو خیلی سفت گرفته بودم و اصلا تصور نمی کردم روزای پاییزی می تونه بد نباشه. خیلی از نگرانی هام بی مورده چون آدمیم که با هر شرایطی خودمو سازگار میکنم و نه تنها اذیت نمیشم بلکه میتونه چیزایی برای لذت بردن هم پیدا کنم. درسته...
-
فصل شهریور
شنبه 31 شهریور 1397 23:59
قال اَمام انیشتن: یک زندگی آرام و ساده، شادمانه تر از موفقیتی است که با تلاطم های زیاد به دست می آید صبح سه شنبه 13 شهریور با فری و سلی کف زاینده بود نشسته ایم و صبحانه میخوریم به ظاهر آرامم و سعی میکنم با عادی نشان دادن اوضاع به بقیه هم بگم بی خیال سفر کنسل شده بشن شدید هم گیج خواب بودم و شب گذشته تا پاسی از صبح به...
-
سال خوب
چهارشنبه 31 مرداد 1397 18:01
مرداد ماه به سر رسید پسر ما به خونش نرسید دومین ماه از تابستان گذشت و عجیب ترین ماه سال در انتظارمه! همیشه نیمه تابستون که می گذره شروع میکنم به غصه خوردن که ای دل غافل بهترین روزای تابستون داره از کفم میره و هیچ کاری نکردم... نمی تونم بگم کاملا از این سندرم نجات پیدا کردم اما وقتی کلاه خودمو قاضی میکنم و بابا بزرگ...
-
بهترین زمان ممکن
شنبه 30 تیر 1397 15:55
چارلی چاپلین میگه : آخر هر چیز خوبه، اگه خوب نبود صبر کن... هنوز آخرش نشده! سر چارز اسپنسر چاپلین درست میگه؛ هر چقدرم شب تلخ شکست همیشگی به نظر برسه بلخره روز شیرین پیروزی از راه میرسه و غبار غم را می شوره و می بره چهارشنبه 20 تیر با آسودگی خاطر، از مدارک شناساییم عکس گرفتم و از بعد از رام کردن اسب چموش فتوشاپ تنظیم و...
-
تابستان خوشمزه
شنبه 16 تیر 1397 05:52
در بهترین سه ماه سال قرار داریم و همه چیز عالی و پرتقالی مشغول گذشتن است (بماند که همین اندک اندک زودتر غروب کردن خورشید آزارم میده) امسال تا حد زیادی شیرینه و بعد از بهار با بحران های مهاجرتی و عاطفی و اقتصادی، تابستون به ثبات رسیدم چهارشنبه 13 تیر با باارزش ترین داراییم بابا، در طی یک عملیات پیچیده پلاستیک زباله ها...
-
چـِله بهار
دوشنبه 10 اردیبهشت 1397 01:41
در دهمین روز از بهاری ترین ماه سال به سر می بریم و در چله بهار هوا دلچسبه و یکم گرمه! بیست و هشتمین بهار زندگیمو با یه سال تحویل خوب شروع کردم اما رفته رفته داره کامم تلخ میشه...شایدم این مزه حقیقته متاسفانه این ششمین بهاریه که با یه انتظار مسخره برا نتایج ل.اتاری شروع میشه و در سال های گذشته ختم به پوچی شده سال اول...
-
چنان نیز نماند
چهارشنبه 23 اسفند 1396 23:59
یه مدت طولانی انقدر گرفتار بی تحرکی شده بودم که تصور برون رفت از اون شرایط را غیر ممکن می دیدم اما خوشبختانه خودمو غافلگیر کردم! امروز بعد از 5 سال از شروع فوق لیسانس دفاع کردم و از خان آخر هم گذشتم انگار همین دیروز بود که تو بخش تحصیلات فیس بوکم شروع دوره ارشد رو نوشتم...بهمن 91 یکم استرس داشتم و سعی کردم نگهش دارم...
-
تکرار تاریخ
جمعه 4 اسفند 1396 23:59
چند ماهه کمرم بهتر شده و اگه تفریحای سنگین نکنم مصدوم نمیشم اما با این حال در بهترین حالت هفته ای یه روز از لونم میام بیرون اما سه روز آخر این هفته پر کار بودم و خعیلی هیجان انگیز بود! چهارشنبه 11 روز بعد از آزمایشم و بعد از یه ماه یونی نرفتن بیرون رفتم که شرحش داده شد پنج شنبه استخر و شام شبانه با دادام موقع برگشت...
-
چهارشنبه بازار
پنجشنبه 26 بهمن 1396 05:35
چهارشنبه هام معمولا شخمی و بیخوده تا دبیرستانی بودم عربی داشتم ترم اولم ریاضی کوفتی بود رمانتیکی جات هم کم شیر میل نکردم! اما خواستم امروز روز خوبی بشه و همینطور هم شد خاص ترین چهارشنبه این چند ساله! بعد 14 سال اولین بار بود ولنتاینم رنگ و بوی چیزی شبیه عشق داشت یاد 25 بهمن 89 بخیر زود بیدار نشدم و استرس داشتم اما ته...
-
تا بهار
چهارشنبه 11 بهمن 1396 05:46
خزان تا بهار فاصله بسیار چشمهای گریان رقص در میدان ناله های بیمار دیدار پشت دیدار سرمای تابستان گرمای زمستان عشق به کنار دوستی پایدار این درس گران همیشه بدان تفسیر هایکوهای اَلبی داموسی که بالا سرودم اینه که بازم جادو شد و منظره ای که خاطرشو نوشته بودم دوباره از جلوی چشام عبور کرد هوا تاریکتر و بازم سرد اما دلم گرم...
-
دی تا دی
دوشنبه 2 بهمن 1396 05:10
یک شنبه یک بهمن منتظر اسنپم تا برم دومین دندون عقلمو بکشم دم غروبه اما هنوز هوا روشنه تا اومدم به تاریکی هوا ساعت 5 عادت کنم از اون حالت تاریک آخرای پاییز در اومده مثل همیشه تا میام عادت کنم شرایط عوض میشه کلا سخت زیر بار تغییرات میرم اما این تغییر ته مزش شیرینه مثل برف روی کوه ها هر چند کمه اما شیرینه سوار ماشین که...
-
یلدای گرم
یکشنبه 3 دی 1396 02:51
غروب جمعه 1 دی 1396 داخل اسنپ نشستم و نا امیدانه به استقبال بازی ای میرم که خودمو بازنده می دونستم یاد 9 سال پیش افتادم ... شب یلدایی که بر خلاف امسال خیلی باحال نبود و در کنار خانواده با امید و انرژی فراوان به فکر پاس کردن ریاضی بودم بازهم با س دوست دارم مدیر باشم و در شهر کورها اونی که کورسو می بینه پادشاهه به پیش...
-
آذر نامه
جمعه 17 آذر 1396 16:35
" طبق باور اگزیستانسیالیستها زندگی بیمعناست مگر اینکه خود شخص به آن معنا دهد؛ این بدین معناست که ما خود را در زندگی مییابیم، آنگاه تصمیم میگیریم که به آن معنا یا ماهیت دهیم " دیدم وبلاگ مسعود فراستی هم داخل بلاگ اسکایه یاد وبلاگ خودم افتادم به صورت کاملا تصادفی دیدم امروز دقیقا سه سال از آخرین پستم گذشته...
-
زمانی برای سکوت
دوشنبه 17 آذر 1393 04:54
دومین ماه از نیمه دوم امسال هم گذشت سالی ک سال من بود...و با تمام تلخ و شیرینش هنوز هم دوستش دارم! هر چقدر نیمه اول شیرین بود نیمه دوم تا ب اینجا تلخ و سرد گذشت...مثل هوای این روزها قبلا برای تموم شدن این دوره روز شماری می کردم اما تازگی دوسش دارم! با علاقه بهتر میشه تحمل کرد شاید ب خاطره آبانه ک ماه سکوت بود و کمکم...
-
آفتاب سرد پاییز
شنبه 24 آبان 1393 04:21
غروب جمعه همیشه دلگیره مخصوصا اگه چاشنی پاییز هم بهش اضافه شده باشه! امسال هوا زودتر از همیشه سرد شد حتی فرصت نکردم غافلگیر بشم فقط تحمل کردم...بی سر و صدا تسلیم شدم و سرما با بی رحمی خلع سلاحم کرد ب آفتاب طلایی غروب پاییز روی دیوار سرد و بی روح نگاه میکنم هر چ تلاش می کند نفسش گرم نمی شود درست مثل کور سو امیدی ک در...
-
آباد باد آبان
سهشنبه 6 آبان 1393 21:21
مهر با بی مهری هر چه تمام تر گذشت آبان را با امید آبادانی آغاز می کنم بذر نهال باهم بودنمان در بهار کاشته شد با گرمای تابستان جوانه زد و شاخ و برگ گستراند و با وزیدن نخستین باد پاییزی عطر شوم جدایی ب مشامم خورد بار دگر جدایی ارمغان مهر شد... گاه نمی دانی و نمی توانی گاه می دانی و بازهم نمی توانی! خیلی مواقع نمیشه جلوی...
-
پایان تلخ
سهشنبه 22 مهر 1393 20:00
بعد از سه هفته نگرانی و بی قراری حس عجیبی دارم آرامشی احمقانه اما شیرین! دیالوگ ماندگار احمد (شهاب حسینی) در فیلم درباره الی: « یه پایان تلخ بهتر از یه تلخ بی پایانه » تکراری بودنش چیزی از زیباییش کم نمیکنه چون همه ب دنبال جوابی برای چراهاشون می گردن حتی اگه اون جواب ب تلخی زهر باشه باز هم کاغذ خط خطی بهتر از برگه...
-
فصل بی برگی
یکشنبه 30 شهریور 1393 17:34
برای من ک گــِـلم در گرمای تابستان خشک شده پاییز یعنی فصل بی برگی بی ثمری و عریان می لرزم از سرمای روزگار و آدمهایش ب راهم ادامه می دهم مقابلم پرتگاهی است دره ای ک پایانش را نمی بینم با چشمان بسته سقوط می کنم ب امید آنکه تحملم بیشتر از درد باشد امیدی ک باورش هم سخت است پ.ن روز من در ماه من در سال من گذشت بد نبود اما...
-
اردیبهشت نامه
یکشنبه 4 خرداد 1393 12:37
روزهای اول سومین ماه سال ( و بهار!) هستیم و پرونده اردیبهشت هم بسته شد پرونده ای ک بسیار قطوره و اولین اتفاق مهم پنجشنبه 4ام رخ داد! مشغول تدارک برنامه دیگه ای بودم ک اطلاع رسانی نصفه و نیمه سه شنبه آرامشم را بهم ریخت با تمرکز ب استقبال رویداد پیش رو رفتم و سعی کردم تمامی جوانب قابل پیش بینی را در نظر داشته باشم ولی...
-
فروردین نامه
سهشنبه 9 اردیبهشت 1393 05:15
به همین زودی یک ماه از سال 93 هم گذشت سالی ک دیگه نو نیست...آخرین تبریک سال نو را پنجشنبه 4 اردیبهشت از N دریافت کردم! ب سرعت یک چشم بهم زدن گذشت هر چند جمله خیلی کلیشه ای ولی چ می شه کرد...واقعیته دیگه از واقعیتم نمیشه فرار کرد هستند کسانی ک واقعیت را اونطور ک دوست دارند تفسیر می کنند و حتی تغییرش میدن ولی من از این...
-
سال من
پنجشنبه 7 فروردین 1393 03:53
امسال سال اسبه منم ک اسبم پس امسال سال منه! جدا از استدلال البرزیسمی! ک چند خط بالاتر نوشتم امسال سال خوبی پیش رو خواهم داشت دست کم تا نیمه سال فرصت های خوبی در انتظارم خواهند بود ک با کمی هوشیاری می تونم ب اتفاقای خوب تبدیلشون کنم امیدوارم چیزی خارج از برنامه پیش نیاد...اگرم میاد + باشه پ.ن 1 تقریبا 2 ماهه چیزی...
-
نگاه دوم
جمعه 11 بهمن 1392 16:27
نگاه می کنیم فکر میکنیم نظر میدهیم سپس اندیشه خود را حقیقت محض می پنداریم! همه چیز از یک نگاه آغاز می شود و نتیجه گیری باعث می شود زندگیمان تحت تاثیر قرار گیرد اما اگر بعد از نگاه اول بازهم نگاه کنیم و سعی کنیم با دیدی متفاوت یافته های قبلیمان را به کل زیر سوال ببریم آن وقت می فهمیم که برداشت اولیمان به کل غلط بوده! و...
-
عقب نشینی
پنجشنبه 19 دی 1392 03:16
زندگی جنگ است! و ما ب جلو می رویم اما جنگجوی پیروز کسی نیست ک همیشه و در همه حال رو ب جلو حرکت میکنه گاهی باید عقب نشست ب جای رفتن و رفتن باید صبر کرد صبر کرد و دید گذر زمان چ تغییراتی ایجاد می کند این روزها افسار اسب سر کش درونم را کشیده ام ب ازای هر موی سفیدم تجربه ها دارم موهایی ک کم هم نیستن برای همین سنت شکنی می...
-
قلم، خاطره ماندگار
سهشنبه 26 آذر 1392 02:10
میل به جاوداگی در وجود هر انسانی هست حسی که نمیخواد قبول کنه بعد از مرگ از بین میره ولی خودمون بهتر از هر کسی میدونیم که واقعا از بین میریم پس سعی میکنیم اثری ماندگار ایجاد کنیم چیزی که بش میگیم خاطره با کلید و میخ روی درختا یادگاری ننویسید! قلب آدمها هم دفترچه خاطرات نیست...خط خطیش نکنید! بیخودی هم بچه درست نکنید فحش...
-
شیرینی روزهای سرد
شنبه 2 آذر 1392 21:51
تابستونا عزا میگیرم که حالا هوا خوبه و با یه T شرت میشه تو خونه و خیابون بچرخی اما پاییز و زمستون همچین آزادی علمی نداری و خلاصه غصه میخورم ولی ٣ سالی هست که یه حساسیت ریزه میزه گرفتم که زمستونا به گرما حساسم...مخصوصا گرمای بخاری (احتمالا با قطع شدن یارانه گاز رابطه مستقیم داره! ) در شرایط جدید بیشتر اوقات با وجود...
-
خزان سردرگمی
دوشنبه 13 آبان 1392 14:17
نه طاقت سکوت دارم و نه اشتیاق سخن گفتن نه دستم به قلم می رود و نه میتوانم چیزی ننویسم قایق کوچکم در میان دریاهای ناکجا ناآباد گم شده...روزها می گذرد که هیچ حرکتی نمی کنم و ناگهان طوفانی می وزد و به سختی تلاش می کنم تا غرق نشوم با این حال سعی می کنم خوشحال باشم که از رکود در آمده و حداقل فایده این طوفان حرکتی رو به...
-
حدیث پر کشیدن
یکشنبه 21 مهر 1392 19:08
بعد از ظهر یکی از روزهای اولین ماه پاییز خسته و بی حال ظاهرا مشغول گوش دادن به حرف های استادم اما در عمل جذابیت در حرف هایش نمی بینم با بی حوصلگی انتظار چیزی را میکشم که دقیق نمی دانم چیست موبایل ساکتم به آرامی می لرزد درگذشت دوست و همکلاسی سابقمان را به اطلاع میرساند مثل همیشه اولین واکنشم نسبت به یک خبر بد انکار است...
-
دانشجوی تلخ کام
شنبه 6 مهر 1392 19:48
دوم مهر پنج سال پیش برای اولین بار روی صندلی دانشجویی نشستم ( دایی کوچولو دانشجو می شود! ) و به یاد خاطره آن روز شیرین ششمین سال دانشجویی را هم دوم مهر امسال آغاز کردم! سال های دانشجوییم طلایی نبود اما ته مزه ای شیرین داشت و نمره قبولی می گیرد امروز در حالی همچنان دانشجوم که یک مقطع از آن روزگار بزرگتر شده ام بی آن که...
-
پاییز پسر آبی
یکشنبه 31 شهریور 1392 21:50
در آستانه فصل روزهای کوتاه و شب های بی حوصلگی فصل باد و خاک و طوفان فصل لحظه ای سرد و لحظه ای گرم فصل سرماخوردگی و آلرژی فصل شکنجه ای به نام درس و کلاس ( از پیش دبستانی تا دکترا) و کابوس زود بیدار شدن فصل شکست های عشقی و ناکامی های عاطفی و کلا فصل ضد حال پاییز تصمیم گرفتم هـِدِر وبلاگمو عوض کنم نتیجه چند ساعت میکس و...
-
تولد دنیای آبی
شنبه 30 شهریور 1392 13:07
شش سال پیش در چنین روز و ساعت و دقیقه ای (تاریخ این پست به لطف امکانات جدید بلاگ اسکای تنظیم شده! ) اولین خشت این خانه را در حالی گذاشتم که اصلا تصور نمیکردم نتیجه خود درگیری های شبانه تا این حد پایدار باشه افکار پریشان قبل از خواب را همه مان بارها و بارها تجربه کرده ایم بیشتر اوقات گله هایی هستند که چرا فلان چیزو...
-
هشت خبیث
جمعه 29 شهریور 1392 16:36
عددهای هستن که به آرامی زندگی شما را تحت تاثیر قرار می دهند معروف ترینش همان lucky number است که هر کس برای خود عدد شانسی داره از آنجایی که به یک روایت متولد ٧ امین روز ٧ امین ماه، سال ٧ ام هستم و به چند علت دیگر عدد شانسم ٧ است اما عدد دیگری هم هست که در زندگی ام تاثیر می گذارد: ٨ 8 خُرد که به سالهای زندگیم نگاه...
-
حس متضاد تولد
دوشنبه 25 شهریور 1392 23:27
قسمت هر آدمی از ۳۶۵ روز سال یک روز است و امروز روز من بود روزی که برای ۲۴ امین بار از ناکجا به این دنیا زاده شدم و امروز هم مثل اولین روز و تمامی روزهای تولدم حس خوبی نداشتم حسی که مجبوری یه لبخند احمقانه روی لبت بزنی چون روز تولدت و اجباراً باید خوشحال باشی ولی اونقدر سرخوش نیستم که بی بهانه بخندم با بهانه های سست هم...
-
اراجیف منطقی یک عاشق
جمعه 22 شهریور 1392 15:08
« مهمتر از حضورت...این حس قشنگی است که در نبودت روحم را صیغل می دهد فقط گاهی یادت در قلبم تیـــــــر می کشد... » «تو یک آدم معمولی بودی مثل بقیه...و حتی معمولی تر از معمول آنچه تو را خاص می کرد حس خاصی بود که بهت داشتم تکه شیشه ای بودی که از دریچه نگاهم الماس شدی!» « تنهایی امروزم خود خواسته است بی کسی را به بودن با...
-
دویدن و نرسیدن
پنجشنبه 21 شهریور 1392 19:53
اگر بخواهم نتیجه دویدن های چند سال اخیرم را در یک جمله خلاصه کنم، بهترین توصیف نقل قول مهندس میرحسین موسوی از دکتر شریعتی است: «من دغدغه دارم که این روزها در سرزمینی زندگی میکنم که در آن دویدن سهم کسانی است که نمیرسند و رسیدن حق کسانی است که نمیدوند » اعتراف همیشه سخت است و اعتراف به اشتباه سخت تر اما قویا باور...
-
هنوز وبلاگ می نویسم
سهشنبه 19 شهریور 1392 14:31
روزهای پایانی شهریور هم تولد وبلاگستان فارسی و هم تولد فرزند ناخلفم دنیای آبی است ١٢ سال پیش و در آستانه شروع دهه ٨۰ کودکان دهه ۶۰ با وبلاگ نویسی جوانی کردن و از آن زمان نوشتن و خواندن روز به روز بیشتر بوی صفر و یک گرفت این روزها با یک Poke عاشق می شویم، با یک Like قند در دلمان آب می شود و با یک کامنت 3> به اوج...
-
وطن یعنی...
یکشنبه 17 شهریور 1392 14:45
وطن یعنی چه، یعنی دشت صحرا؟ ***** وطن یعنی چه، یعنی رود دریـــــــا؟ وطن یعنی چه، یعنی باغ، بیشـــــه؟ ***** وطن یعنی چه، یعنی کشت، ریشــه؟ وطن یعنی چه، یعنی شهر، خانه؟ ***** وطن یعنی چه، یعنی آب، دانــــه؟ وطن یعنی چه، یعنی کار، پیشـــــه؟ ***** وطن یعنی چه، یعنی سنگ، تیشه؟ وطن یعنی همه آب و همه خاک ***** وطن یعنی...
-
سال های دلتنگی
دوشنبه 11 شهریور 1392 04:40
باور نمیکنم اما انکار تاثیری در تسکین درد رفتنت نداشت هیچ چیز نتواست جای خالیت را پر کند حتی گذر سال ها! رفتنت تلخ ترین تلخی عمرم بود تلخی که هرگز نه شیرین شد و نه از بین رفت همیشه مسافر بودی و انتظار برگشت عادتمان بود افسوس که این سفر آخر بود، سفری بی بازگشت... و ما با دلی دریای خون از انتظار بی سر انجام همچنان...
-
فراتر از فراموشی
یکشنبه 10 شهریور 1392 04:22
یکی از شب های گرم تابستان روی نیمکت چوبی پارک کنار دو دوست نشسته ام حماقت های آنان خطی ممتد است و همیشه مقدار خاصی از اشتباهات ساده آلود انجام می دهند اما بر عکس دو دوست خط خطی ام من نقطه ای دیوانگی می کنم و بزرگترین نقطه دیوانگی های دوس داشتنی ام تو بودی! - دوست نصیحتم میکنه: بی خیال! چند سال گذشته همه چند تا کیس عوض...
-
تابستان سخت
سهشنبه 5 شهریور 1392 04:06
تابستان امسال تا دلتان بخواهد سخت گذشت اما هر چه بود گذشت... هنوز باور نمیکنم که چطور این همه مشکلات ریز و درشت را که مدتها ذهنم را درگیر کرده بودند پشت سر گذاشتم اما حالا که تقریبا به آخر تابستان و مشکلات رسیده ام احساس میکنم آرامش از دست رفته ام را دوباره پیدا کردم و در کمال تعجب بسیار تا بسیار خوشحالم!! خوشحالم چون...
-
اسب سرکش درون
یکشنبه 13 مرداد 1392 13:46
تقدیم به تمامی اسب های سرکش : اسب سرکش رویاهایم بال های بلندی دارد که از شرق تا غرب گسترده شده و درک این وسعت برای مورچه ای که عمق دیدی محدود به قامت خود دارد ممکن نیست! بال های بزرگ موجب بلند پروازی می شود و حتی برای خودش که عمری روی زمین زیسته پرواز به آسمان ها دلهره آور است اما سرنوشت بال های بلند پریدن است......
-
ناگهان در دل شب
شنبه 29 تیر 1392 17:00
شب از نیمه گذشته و مانند تمامی شب های این چند وقته تا نزدیکای صبح بیدارم گره مشکلاتم کور شده و با چنگ و دندان به جانشان افتادم تا باز شوند افکارم با بن بست مغزم تصادف کردن و نه به سمت راه نجاتی و نه به سمت بی خیال و آزادی از هفت دولت می توانم حرکت کنم بوی یأس و نا اُمیدی تمام شامه ام را پر کرده حتی شب هم به تاریک ترین...
-
پایان کابوس
یکشنبه 9 تیر 1392 14:53
رسید مژده که ایــام غم نخواهد مـاند *************************** چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند ظاهرا حافظ بنده خدا هم مثل من از چند جهت تحت فشار بوده...بعد یکم که فشارا کمتر شده طبع شعرش شکوفا شده این غزلو گفته هشت سال از بهترین سالهای عمرم که مقطع پایان نوجوانی و آغاز جوانی بود و هرکسی از این دوران به بهترین...