دنیای آبی  :)

دنیای آبی :)

دست نوشته های پسر آبی ✍️
دنیای آبی  :)

دنیای آبی :)

دست نوشته های پسر آبی ✍️

نمایشنامه ای در دو پرده

پرده اول - داخل یک کلاس


استاد: این سوال را بنویسید توی امتحان می آد.


پسر: چه باحاله این استاده.... مثل دوره دبستان داره سوالای امتحانو می گه

هـِـر.....هـِـر.....هـِـر


استاد: اینجا را هم خط بکشید این سوال هم توی امتحان می آد.


پسر: تا حالا شونصد تا سوال گفته...فکر کنم امتحانش 50 تا سوال داره!

هـِـر.....هـِـر.....هـِـر


و استاد بازهم سوال می گوید


پسر رو به سایر اراذل کلاس: بابا این 10 تا سوال بیشتر نمی ده...ملتو سر کار گذاشته!

هـِـر.....هـِـر.....هـِـر


پرده دوم - سر جلسه امتحان

برگه های امتحان توضیح می شود و پسرک قصه ما از هجم زیاد برگه ها تعجب می کند.


استاد چرا اینقدر کاغذ چرک نویس دادید؟


استاد: چرک نویس نیست...سواله


پسرک برگه را نگاه می کند....40 سوال تستی و 12 سوال تشریحی که هر کدام 4 بخش و نصف صفحه جواب دارند دیده می شود، عرق سرد روی پیشانیش نقش می بندد.


پسر: استاد چرا اینقدر سوالا زیاده؟


استاد: من که قبلش سوالا را بهتون گفته بودم

هـِـر.....هـِـر.....هـِـر


معجون میلک و لپه!

قبلا می گفتم سه شنبه ها روز اتفاقات رمانتیکه و در واقع هم چنین بود اما به تازگی چهارشنبه روز رویدادهای خاص شده!
این نشون می ده که عوامل اختیاری انسانی قدرمتند تر از جبر طبیعی هستند.
از این فلسفه بافی های تموم نشدنی خاص مکتب دایی ایسم! که بگذریم اصل مطلب به این قرار است.
چهارشنبه 31 فروردین در حالی شروع شد که خوشبختانه کلاس جبرانی آب و هوا شناسی 2 نداشتیم و از نعمت خواب سحرگاهی بهره مند شدم
تاخیر استاد دومین خبر خوش بود و بعد از کمی خنده به دیر کردن سجاد و سرکار گذاشتن استاد، تحقیق حسام را بهش دادم تا کنفرانس بده و در این فرصت چرتی زدم. ناهار دانشجویی را خوردیم ولی نتوانستیم پروپوزال درس روش تحقیق را تکمیل کنیم و از زور نگرانی عصبی شدم
اما نتیجه بد نشد...

ادامه مطلب ...

رکود

آرامش طولانی رکود می شود

امیدوارم رکود تبدیل به رکورد نشه!


خسته ام...

خسته ام...

خسته از مشکلات کوچک

آنقدر کوچکند که انگار نیستند

ولی هستند

دلم فریاد می خواهد

کاش می توانستم فریاد رس کسی باشم

دلم نوشتن می خواد

دستم به روی قلم خشک می شود

در فصل عشق،افسرده شدم


راه نجات را در خودم می جویم

در اوج شلوغی تهی ام

نمی دانم چه کنم

شاید دارم تغییر می کنم

شاید هم...

کاش افیونی می یافتم و خالی از آگاهی می شدم

یا راهی که هر چه می خواهم بفهمم

درد من در غریبی است

درد بین دو راهی بودن است

درد یک بوم و دو هوا بودن است

درد من یا بکش مرا یا فروکش

ای درد من...

ادامه مطلب ...

روزهای جدید

یه سری درد دل دارم که حوصله نوشتنش را ندارم

دردها مثل جوش می مونند که باید وقتش چلندشون که رسیده باشند...شاید درد دل هایم هنوز نرسیده باشه

امیدوارم هیچ وقت هم به واقعیت مبدل نشند و کم کم وارد جاده موفقیت بشم

فعلاً مشغولم و در این روزهای جدید از سال نو خودمو آماده اتفاقات توفانی می کنم

عرض خاصی نیست...خوش باشید