دنیای آبی  :)

دنیای آبی :)

دست نوشته های پسر آبی ✍️
دنیای آبی  :)

دنیای آبی :)

دست نوشته های پسر آبی ✍️

کنکور عشق- قسمت اول

هوا گرم اما خوشبختانه قابل تحمل است
شنبه اولین روزی بود که اولین ترم تابستانه را می خواستم آغاز کنم. برای اولین بار با یک هفته تاخیر ترم را شروع می کردم.این برایم عجیب بود چون همیشه اولین نفری هستم که در اولین جلسه شروع ترم حاضر می شوم. درست مانند ترم بهمن که تنها پسر حاضر در کلاس بودم. هر چند که آن هم توفیقی اجباری بود! 
درست گفته اند که از هر چه بترسی به سرت می آید چرا که نگران بودم مبادا دیر برسم و حسم درست می گفت چون 2 ساعت خواب ماندم
با 45 دقیقه تاخیر به کلاس معارف رسیدم و بعد امتحان دادم! البته خوشبختانه استاد محترم بسیار مهربان است و قصد اذیت کردن موجوداتی مظلوم! به نام دانشجو را ندارد
شانس آوردم که تنها نبودم و ابوالفضل و میم شماره دو هم بودند وگرنه بغض غریبی گلویم را می گرفت 
عصر و شب که شد در غیاب نبود نعمتی به نام نت به تی وی دیدن روی آوردم و مثل خیلی از مواقع ام بی سی پرژیا می دیدم 
در اثر دیدن فیلم My First Wedding جو گیر شدم و به خودم گفتم امشب باید یه تماسی با اف جان بر قرار کنم
یکی نبود بهم بگه پسر خوب اولاً این فیلمه و دوماً ژانرش کمدیه... چرا جدی می گیری؟! البته نتیجه اش با این که + نبود اما به نظرم یک گام رو به جلو در جهت شناخت طرف مقابلم بود (اینارو نگم چی بگم...وقتی کسی نباشه روحیه بده خودم می دم! ).


ادامه مطلب ...

کابوس یک رویا

رویا چیز بسیار خوبی است به طوری که عده ای این واژه را برای نامگذاری کودکان لطیف الجنس! خود استفاده می کنند. رویا یعنی آرزو و افراد دوست دارند که امیدهای شیرین خود را در آینده محقق شده ببیند
عده ای در بیداری تصور می کنند که در زمانی خاص رویاهایشان محقق شود و عده ای صرفاً امید دارند که در زمانی نا معلوم به رویای خود برسند. حتی این افراد حاضرند که اگر شده پس از مرگشان هم آن رویا محقق شود اما بالاخره به واقعیت بپیوندد      
دسته سوم می ترسند در بیداری رویا ببیند و فقط گاهی در خواب رویاهای شیرین خود را لمس می کنند 
اما یک عده حتی در خواب هم می ترسند و به جای رویا، کابوس می بینند
تقصیری هم ندارند ضمیر ناخودآگاهشان از بازیهای روزگار خاطرات چندان خوشی ندارد 
بیچاره آن دسته ای که با ساده انگاری و خوش خیالی در بیداری می خواهند رویا بینند اما به جای آن کابوس می بینند

ادامه مطلب ...

به سختی یک لیوان آب

شنیدید یکی می خواد ادعا کنه یه کاری راحته می گه مثل آب خوردنه...
از شانس بدش موقع عمل که می شود کار به آن راحتی که تصور می کرد پیش نمی ره و اینجا می شود نتیجه گرفت بعضی مواقع یک لیوان آب خوردن هم چندان کار راحتی نیست!
حالا چی شده؟! عرض می کنم خدمتتون

ادامه مطلب ...

الماس آشنایی


بدین وسیله به اطلاع می رساند دایی معنوی شما (یکمی هم مادی! ) بار دیگر حماسه ای دیگر آفریده است
دو شنبه17 خرداد 1389 درست 8 ماه بعد از آخرین حماسه ای که آفریده بودم خوشحال و شاد و خندون دی وی دی های سبز را به اف جان دادم و بعد به یک جای نسبتاً امن و خلوت (با حضور 4-5 نفر! ) رفتیم و خلاصه بحث عاشقانمون صحبت از صادق حمایت! و فروغ فرخزاد بود البته شاید من کمی گیج باشم ولی با وجود دوستش فاطمیما که پایه ثابت اکثر اوقاتمون هست و استاد امیری مسواک به دست که هی می رفت و می اومد چیز دیگه ای جز این اراجیف! نمی شد گفت
اما این وسط یه اتفاق خوب هم افتاد و درست وقتی که داشتم می رفتم گفت بیا خونمون
و منم قبول کردم برای روضه برم خونشون

ادامه مطلب ...

مهره سفید شطرنج

امروز 11 روز از سومین ماه سال در حالی گذشت که سه شنبه بود و دانایان نیک می دانند که سه شنبه روز رمانتیکی جات است!
دیروز که اف جان (چرا من هنوز به میم نوشتن عادت دارم؟! ) را زیاد ندیدم اما مفید بود.امروز هم صبح بعد از کلاس جبرانی باحالی که با دکتر سلطانی داشتیم چایی و بیسکوئیتی خوردیم و کنار حیاط داشتیم سر به سر نظافتچی بی معنیمان می گذاشتیم که چشمم با دیدن اف جان به شدت نورانی شد
سه سلام داغ به خودش و دوتا از دوستهایش که فاطمین!  بودند فرستادم، حمید هم چون کنارم بود یه سلام معمولی کرد
البته قبلش هم داخل بوفه تا هدا خانم را دیدم کلیا براش احترام گذاشتم که باعث شد سیلی شیرینی از حمید میل کنم ولی خداییش ادب یعنی همین دیگه! احترام به دوست دوستت که تازگی باهاش دوست شدی!!

ادامه مطلب ...